محمد خزائلى

218

شرح بوستان ( فارسى )

قبول است اگرچه هنر نيستش ، * كه جز ما پناهى دگر نيستش يكى در نشابور ( 1 ) دانى چه گفت ، * چو فرزندش از فرض ( 2 ) خفتن بخفت ؟ توقع مدار اى پسر گر كسى ( 3 ) ، * كه بىسعى هرگز به جايى رسى ( 4 ) سميلان ( 5 ) چو برمىنگيرد ( 6 ) قدم ، * وجوديست بىمنفعت چون عدم . . . . . . . . . .